آيا مشکلات و بدبختي هاى ما راه حلى هم دارند؟

درد دل و حوار نا خوشايند با هموطنان عزيز

خلیل الرحمن (الفت)
۲۰۱۱/۸/۱۸

مشکل حقيقتيست که گفتن ناتوان کردوين مشکل ديگر که نهفتن نتوان کرد.

اگر از من سوال شود که علت اصلي آلام و بدبختى هاى مردم مظلوم افغانستان را در چه ميبينيم، جواب من اين است که چون در کشور ما به علت زبان پرستى، قوم پرستى، ولايت پرستى، خارجى پرستى، شخصيت پرستى و بت پرستى عده اى، وحدت ملي از بين رفته است واين امر بنوبۀ خويش از به وچود امدن يک دولت مقتدر، باکفايت، صالح و حامى منافع ملي جوگيري نموده است در نتيجه مردم ما به طرف بدبختى و سيه روزى کشانيده شده اند. مشکل ما مشکل شخصيت ها و رهبريست نه مشکل قانون و نظام. شايد گفته شود که در جهان ملت هاى بت پرست زيادى وجود دارند اما دولت هاى باکفايت دارند و از يک سطح عالى رفاه اقتصادي و اجتماعي بر خوردار اند. اين گفته بکلى بجا ست با يک تفاوت که در ان جوامع نقش اين بت ها فقط وفقط منحصر به بعضى امور ديني بوده و در امور دنيوي از قبيل اداره، سياست، اقتصاد و قضاء وغيره به هيچ صورت اجازۀ دخالت ندارند و يا بهتر است بگويم که قادر به مداخله نيستند. بت هاى آنها از يک پارچه چوب، سنگ و يا گل ساخته شده اند که نه حول دارند و نه قوت، نه نفع رسانده ميتوانند و نه ضرر. اين بت ها عارى از شهوات بوده به خوراک، پوشاک، قصر هاى مجلل، موتر هاى لوکس و باديگارد ها و مسدود نمودن جاده ها ضرورت ندارند. نه به ناموس و اموال مردم تجاوز ميکنند و نه خانه ها و زمين هاى مردم را غصب مينمايند و نه امر و نهى مينمايند. در ان کشور ها مردم در امور دنيوى از قوانين پيروى مينمايند و قانون به تمام معنى حکومت ميکند نه بت ها و نه مردم هيچ کدام از قانون بالاتر نيستند. برعکس در کشور ما بت ها شخصيت هاى زنده اند و در بعضى موارد از اموات هم بحيث بت استفاده ميشود. فرق درين است که اگر بت زنده باشد ممکن است مرتکب جناياتى شود و براى در امان ماندن از پيگرد قانونى به محافظين ضرورت دارد که به هر قيمت که باشد از او دفاع نمايند. اين محافظين حاضر اند در بدل بعضى امتيازات ناچيز احکام خداوند(جل جلاله) و رسولش (صلى الله عليه وسلم) را پايمال نموده جهت دفاع از معبود خويش به هر جنايت که ضرورت باشد دست بزنند. مستفيد حقيقى البته خود بت ها هستند و مکسب حقيقى اين محافظين عذاب ابدى جهنم است. خداوند (جل جلاله) در قران کريم ميفرمايد: (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ) اين اشخاص در حق خالق و مخلوق ظلم ميکنند و عدل را که کلمه مقابل ظلم است زير پاميکنند. اعمال اين اشخاص حتى از شرک هم بدتر است و من کلمه مناسبى در وصف ان سراغ ندارم. بت پرستان ان ديار به خالق کائنات ايمان دارند و از بتهاى خويش صرف بحيث يک وسيله استفاده ميکنند اما اين اشخاص خداوند (جل جلاله) و رسولش (صلى الله عليه وسلم) را بکلى ناديده ميگرند و درست برعکس انچه خداوند (جل جلاله) امر نموده است عمل ميکنند. اعمال آن بت پرستان فرديست و ضرر ان به کس ديگر نميرسد اما اينها بحقوق مردم تجاوز ميکنند بعضاً اشخاص و گروپهائيکه هوشيارترند از يک شخص متوفى بحيث بت استاده ميکنند. مزيت آن اين است که اولاً مستفيد اصلى بر خلاف گروپ هاى قبلى همين بت پرستان اند نه بت و ثانياً چون بت در قيد حيات نيست لهذا مرتکب گناه و خطا هم نميشود. بت پرستان ميتوانند در وصف او انقدر غلو کنند که اگر خودش دوباره زنده شده ميتوانست نميدانست که ارادتمندانش درباره چه کسى صحبت ميکنند انگيزه اين دو نوع بت پرستى که در بين بعض خواص تحصيليافته و نخبه رايج است ارضاى شهوات انسانى مانند اندوختن ثروت. بدست اوردن قدرت سياسى وغيره ميباشند.

نوع  ديگرى  از بت پرستى هم وجود دارد که علت آن  جهل و نادانى بوده و در بين طبقه عوام بمشاهده ميرسد طوريکه حاجات خويش را از زيارت يا صوفى، ملا و سيد مطلبند بت هاى فقيد  ممکن است در زمان حيات خويش اشخاص صالح  و يا طالح بوده باشند، مگر بتهاى زنده ناممکن است که صالح باشند زيرا بندۀ صالح خداوند (جل جلاله) هيچگاه اجازه نميدهد که از او بت بسازند.

برادر هموطن! بعد از اين مقدمه حال که در بين خود  هستيم  وبيگانه  در بين ما نيست آيا وقت ان نيامده که اعتراف کنيم که ما از اصل قرانى که ميگويد: (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ) عدول کرده ايم  و هر آنچه مصيبتى که برجامعه ما حکمفرما ست ما خود در ان  نقش داشته ايم. ما بجاى معيار تقوى، صداقت، امانت و وطن دوستى از معيار هاى ديگر مانند زبان برستى، خويش برستى، قوم پرستى و قدرت برستى استفاده کرده و سبب ظهور اين بت ها شده ايم. اين بت ها چه مرده چه زنده اشخاص منفردى بودند و ما ان ها را  قدرتمند ساختيم بخاطر آنها جنايت ميکنيم  و انها  به اتکا به قدرت ما  بيداد ميکنند. هيچکس  منکر اين حقيقت شده نمى تواند که همه کار کنان عاليرتبه دولت (قواى ثلاثه) بطور مستقيم يا غير مستقيم  از طرف مردم انتخاب شده اند زيرا يا مستقيماً به آنها راى داه ايم و يا از طرف شخص منتخب ما انتصاب گرديده اند. اگر آنها فاسد اند بايد ما مسؤليت خويش را بپزيريم مالکين اصلى اين کشور مردم افغانستان ميباشند. دولت، همسايگان و خارجى ها مالک ان نيستند. دولت فقط خدمتگار ملت است و اگر ملت خدمتگار امين و صادق را انتخاب نمى کند مسؤليتش بايد متوجه  چه کسى باشد؟ و اگر يکبار اشتباه  شد چرا بار دوم تکرار گرديد. اگر  منزلى در حالى بسرقت ميرود که  در ورودى باز بوده و ساکنين هم در يک اطاق آنقدر در عيش ونوش مشغول اند و صداى موسيقى، رقص و پايکوبى آنقدر بلند است که هيچکس ملتفت امدن دزد نمشود آيا ساکنين مرتکب سهل انگارى نشده اند؟ و آيا نبايد  براى جبران اشتباهات خويش کارى بکنند.

افغانستان عزيز ما در يک مرحله بسيار خطير قرار دارد. همسايگان  از هر طرف مانند کلمرغانى که از دور در تربص اند که شير زخم خورده  چه وقت نفس هاى آخرين خود را ميکشد تا به اميال شوم خويش دسب يابند، منتظر فرصت اند که به اهداف شوم خويش در افغانستان برسند و استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى کشور ما را بکلى  از بين ببرند. و حتى  نام آنرا از صفحه تاريخ  و خود کشور را از صفحات جغرافياى جهانى محو نمايند. ايران، پاکستان و غربيها هموطنان مارا به بهانه هاى مختلف و از طرق مختلف با راکت ها و اعدام ها طورى نابود مينمايند که غربيها در اوطان خويش حتى حيوانات را باين شکل از بين نمى برند. من درمورد  اشغال  نظامى افغانستان تشويشى ندارم زيرا افغان ها همانطوريکه در گذشته  امپراطورى بريتانياى کبير را  مغلوب نمودند و امپراطورى اتحاد جماهير اشتراکيه شوروى را پارچه پارچه نموده  و پيمان وارسا را از بين بردند به اين مشکل هم  ان شاء الله  پايان خواهند بخشيد. من ازين  مارهاى استين  و پلنگ هاى درلباس ملنگ تشويش دارم. يکى ميخواهد از طريق استعمار فرهنگى و ايديالوژيکى وطن ما را اشغال و بر ان حکمروايى نمايد. شما اگر به کتابخانه هاى که در کشور ما از طرف دولت ايران ايجاد گرديده برويد و يک کتاب  به اصطلاح دينى را بر داريد بعد از مطالعه چند سطر به جملاتى بر ميخوريد  که در انها به ازواج و اصحاب پيامبر اسلام (صلى الله عليه وسلم) اهانت شده است. من نميدانم اين چه کيشى است  که در ان لعنت فرستادن و دشنام دادن بمنزله عبادت است. در حاليکه اسلام مسلمان ها را حتى از سب کسانيرا که مشرکين ميپرستند هم منع  مينمايد چنانچه ميفرمايد: (وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ)  ان ديگر ميخواهد که در افغانستان يک دولت دست نشانده ايجاد کند و به اهداف خويش ازين طريق تحقق ببخشد. از فير اين راکت هاى بيشمار چنان معلوم ميشود که بر سر موضوع قتل ابن لادن معامله بين ايالت متحده امريکا و پاکستانيها صورت گرفته  و بموجب ان  دست پاکستان در مورد افغانستان باز گذاشته شده است تا اهداف نامميون خويش را پيش ببرد اما هر دو در اشتباه اند.

در کشور ما بر علاوه دست درازى اجانب و کشتار هموطنان ما توسط بيگانگان درد ها  و آلام بيشمار ديگرى از قبل فساد اداري، اقتصاد  مصرفى متکى به واردات، فقر و تنگدستى، فقدان مسکن، بى امنيتى، بيکارى، ازار  و اذيت زنان و دختران در کوچه هاتوسط گروپهاى اوباش، تجاوز جنسى بر زنان وحتى اطفال  کمتر از ٦ سال و اختطاف انان جهت فروش اعضاى بدن شان، غصب ملکيت هاى مردم و.............................. که ذکر همه ممکن نيست وجود دارد. ببيند که سطح غمخوارى از رعيت  و شيوه حکومتدارى از زمان صدر اسلام تا حال چقدر  نزول نموده است. حضرت عمر ابن الخطاب (رضي الله عنه) در يکى از خطبه هاى خويش گفته بود که اگر پاى شترى در بغداد به علت خرابى راه ها صدمه ببيند خداوند (جل جلاله)  از من سوال خواهد کرد. اما حال دخترک  معصوم ٦ ساله  مورد تجازو جنسى دسته جمعى قرار ميگرد و هيچکس بخاطر ان طفلک مظلوم حتى اهى نميکشد. از مجازات  جنايتکاران  سخن زدن شايد خيلى ساده لوحانه باشد. در کشور هاى به اصطلاح اسلامى فقط با ذکر کلمه اسلام در کنار نام کشور در قانون اساسى کار را تمام شده پنداشته و خود را با اين کار خويش قهرمانان عالم اسلام ميدانند. البته بعضى کارهاى هم صورت گرفته که از يکطرف حجم اين کارها به تناسب کارها ى منفى و يا انجام نيافته  و پول مصرف شده آنقدر ناچيز است که ناديده گرفته ميشوند. مثلاً يکى ازين  دست اوردهاى که بسيار به ان ميبالند ازادى مطبوعات است. مگر ازادى مطبوعات، صرف نظر از مشکلات ژورناليست ها که تهديد ميشوند و حتى به قتل ميرسند چه معنى دارد وقتيکه گوش شنوايى وجود نداشته باشد؟ وجود قوه قضائيه مستقل، څارنوالى و پوليس چه معنى دارد وقتيکه عدالت  به بسيار افتخار بحيث يک متاع لوکس قلمداد ميشود؟ همچنان رفتن ميلونها طفل به مکتب چه نتيجه  خواهد داشت  در صورتيکه معلمين  باکفايت  وجود نداشته باشند و در صورت  وجود معلم  از کتاب، تعمير مکتب و ميز و چوکى خبرى نباشد و اگر همه اين ضروريات وجود داشته باشند به علت عدم وجود امنيت مکتب غير فعال است. بر علاوه سکتور معارف از کمک هاى خارجى تمويل ميشود که در صورت  قطع اين کومک ها براى دولت  ناممکن است  که انرا از منابع داخلى تمويل کند. درمورد احتياجات اوليه  و حياتى مردم که عبارت اند از غذا، لباس، مسکن ايجاد شغل و تامين امنيت  کارى صورت نگرفته و ايجاد  هوتل هاى پنج ستاره درد مردم فقير افغانستان را دوا نميتواند.

شايدخواننده محترم  باز هم سوال کند که انتقاد  به اندازه کافى صورت گرفته راه حل و چاره چيست؟ اگر به تاريخ جوامع نظر اندازيم به صورت عمومى سه راه حل بمشاهده ميرسد:

دولت هاى باکفايت  همينکه متوجه مشکلات شوند و درک  نمايند که اصلاحات ضروريست فوراً قبل از انکه دير شود قدمهاى جدى و صادقانه در راه اصلاحات  بر ميدارند. اگر مشکل عمده فساد ادارى باشد مبارزه با فساد را اولويت کارى خويش قرار داده و عاملين فساد را هر که باشند بدون مصلحت گرايى به کيفراعمال شان ميرسانند اين اصلاحات وقتى ممکن است  که فساد در سطح پائين دولت باشد و هيچگاه منبع و مصدر فساد  و اصلاحات يکى بوده نميتواند. در صورت يکى بودن ادعاى اصلاحات پوچ و بى معنى است.

راه حل  دوم تغير اوضاع از طريق انقلاب مردم است و وقتى ممکن است که ملت  يکپارچه بوده و به نضج و پختگى لازم رسيده باشد و شرايط عينى و ذهنى براى انقلاب مساعد باشد اما چون انقلاب ها اکثراً خونين بوده  بناً مطلوب نيستند و در کشور ما نظر به دلايلى که قبلاً ذکرشد وقوع انقلاب نه تنها غير مطلوب بلکه بکلى ناممکن است.

راه حل سوم کودتاى نظاميست که اين امکان در کشور ما به علت وجود قوت هاى خارجى از يک طرف  و اردوى تازه کار و قلت  افسران باتجربه و تحصيل يافته از جانب ديگر ناممکن بوده و به خير و صلاح جامعه نيست. در کشور هاى که  جنرال ها از طريق کودتا زمام  امور را  بدست ميگيرند گر چه در اول جهت  از بين بردن فساد باينکار اقدام ميورزند مگر بمرور زمان به قدرت دلبستگى پيدا کرده و خود فاسد ميشوند که براى از بين بردن شان کودتا هاى پى در پى صورت گرفته  و کشورها از راه ترقى وپيشرفت  باز ميمانند مثالهاى زياد انرا در کشورهاى اسيايي، افريقايى، امريکايى لاتين مشاهده کرده ميتوانيم تنها کشور ترکيه  موفق گرديده که در اثر تلاشهاى مدبرانه حزب  بر سر اقتدار کنونى خود را ازين حالت نجات بدهد.

طوريکه تذکر دادم هيچيک ازين راه ها در افغانستان عملى نيست. غرب و در راس  ان ايالات متحده امريکا که عمداً اين حالت را به وجود اورده اند بار ها گفته اند که آنها براى ملت سازى و دولت سازى به افغانستان نيامده اند. بناً مسوليت  اين کار عظيم خواهى نخواهى بردوش مردم افغانستان است. مابحيث ملت مسلمان بايد هر وقتيکه بمشکلى مواجه ميشويم بايد قبل از همه و بلادرنگ راه حل  مشکلات خويش را در قران و سنت پيامبر صلى الله عليه وسلم  جستجو نمائيم ما مسلمان ها عموماً در هنگام بروز مشکلات دست دعا بلند نموده و از خداوند متعال جل جلاله  طلب حل مشکلات خويش را مينمائيم بايد گفت که بلايا و مصايب دو نوع اند مصيبت هاى که ما در آن هيچ نقش نداشته ايم. مانند امراض، زلزله ها، سيلاب ها وغيره. ظهور و حل ان  هر دو از قدرت ما خارج است درينصورت دعا ان شاء الله مؤثر واقع ميشود. اما در مصيبت هاى که خود مسبب ان بوده ايم و حل ان در حدود قدرت و امکانات ما ميباشد شيوۀ دعا کار امد نبوده  و اسلام ان را رد نموده  و در عين زمان راه حل را هم بما نشان ميدهد خداوند جل جلاله در قران کريم  ميفرمايد(إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ) ترجمه: (هر ائينه خداوند تغيير نميدهد حالتى راکه بر قومى مسلط است  تا وقتيکه  ايشان تغيير ندهند آنچه را که  در ضمير ها يشان است) طوريکه ملاحظه ميشود خداوند جل جلاله  ما را مکلف ميسازد که بحيث  شرط قبلى خود را اصلاح کنيم تا مستحق رحمت  و عنايت الهى شويم. جهت  تحقق بخشيدن به اين اصلاحات ما به اراده قوى و ايمان باينکه ما در همه اعمال خويش نزد خداوند(جل جلاله) و مخلوق و مسؤل ميباشيم، ضرورت داريم. ظهور اراده با درجه  رنج و عذاب انسان تناسب مستقيم دارد. هر قدر  رنج  و عذاب شديدتر باشد اراده  هم به همان اندازه قويتر است. انسانيکه  در اتش ميسوزد طبيعى است که اخرين درجه سعى و تلاش را بخرچ ميدهد تا خود را نجات دهد و گمان ميکنم که رنج ها و مشکلات ما مردم افغانستان  که من جزء کوچک ان را بيان کردم خيلى بيشتر از ان است  که اين اراده را در هر يک از ما  جهت اوردن تغير و اصلاحات بوجود  اورد خداوند (جل جلاله) از ما بنده گان ميخواهد که بقدر استطاعت خويش سعى و تلاش بخرچ دهيم و بعد  از سعى و تلاش صادقانه که جهت مستحق شدن مرحمت و معاونت خداوندى شرط است  او مارا کومک  ميکند که بر مشکلات غلبه حاصل کنيم و خداوند هميش به وعده خويش وفا مينمايد.

خداوند ( جل جلاله) مفرمايد: (وَأَنْ لَيْسَ لِلإنْسَانِ إِلا مَا سَعَى (٣٩)وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى (٤٠)ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الأوْفَى)

ترجمه:( و انکه نرسد  ادمى را مگر انچه  عمل کرده است و آنکه سعى او ديده خواهد شد باز داده خواهد شد باو بحسب  آن سعى جزاى تمام)

 ما در مقابل هر عمل صغير و کبير خويش جوابده هستيم حتى درمورد همين  راى خويش که بدون  احساس مسوليت  دينى و ملي بر اساس مصلحت گرائى و ملحوظات قومى به يک شخص نا اهل راى ميدهيم از ما سوال خواهد شد  که به کى و چرا  راى داديم قران کريم ميفرمايد: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ (٧)وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (٨)

بيائيد که از همين لحظه عزم جزم نمائيم تا شخصيت پرستى، قوم پرستى و همه گرايشهاى منفى و تفرقه انداز را ترک نموده و با اعتصام به حبل متين دين مقدس اسلام  متحد شده و در هر موقف و موقعيتى که قرار داريم، چه مامور دولت هستيم  و چه شغل ازاد داريم  وظايف و مکلفيت هاى خويش را صادقانه  انجام داده و در تمام اعمال خويش خير و صلاح دين و کشور خويشرا فوق  منافع شخصى، قومى و زبانى قرار دهيم اگر خود را عالم دين ميپنداريم نبايد هيچگاه دين را بحيث يک متاع تجارتى پنداشته  و انرا مطابق ميل  تقاضا کنندگان به بازار عرضه کنيم. سياست را بايد هميشه در خدمت دين قرار داده و از دين هيچگاه بحيث وسيله  براى نيل به اهداف سياسي استفاده  ننمائيم. بيائيد  از طرق کاملاً مسالمت اميز و ديموکراتيک مجرمين را که از زمان کنفرانس بن تا امروز بطور مستقيم يا غير مستقيم  امور کشور را  در دست داشته اند و مردم  و وطن مارا بسوى بربادى و سيه روزى کشانده اند ديگر از  حيات سياسي و اداري کشور خارج ساخته و نگذاريم بارديګر به مسند  قدرت تکيه زنند. کوشش کنيم که نظامى بر سر کار آيد که در ان تقوى، وطندوستى، کاردانى، لياقت و امانتدارى جاى فساد، بيگانه پرستى، بيکارگى و خيانت را بگيرد و پستهاى دولت  بجاى انکه  پستهاى امتياز، ارامش و استراحت طلبى باشند و حکم گاو شيرى را داشته باشند، پستهاى مسؤليت، زحمت کشى و جوابدهى در پيشګاهى خالق و مخلوق تلقى گردند. قدرتمندى يک دولت  مربوط به قدرت نظامى و ماشين جنگى ان نبوده بلکه يک کشور وقتى  قوى و مقتدر است  که اولاً ملت يکپارچه و متحد باشد و ثانياً دولت  بر اساس اراده مردم  عرض وجود نموده باشد و از حمايت کامل مردم برخوردار بوده و محبوب ملت باشد.

اين واقعيت نبايد ناديده گرفته شود که گرگ گرگ است درندگى صفت و خصلتش است. وظيفه چوپان است که رمه را از شر گرگ حفاظت نمايند نه اينکه با گرگ هم پيمان شود.

کشور هاى بيگانه چه بخواهيم و چه نخواهيم هر وقتيکه که فرصت را مناسب ببيند در امور داخلى ما دستدرازې خواهند کرد و به تناسب امکانات شان  وضعف ما درين  راه پيش خواهند رفت. اما وقتيکه يک ملت يکپارچه باشد و دولت هم حامى منافع ملى بوده  و نزد ملت محبوب باشد درين حالت  نه کشور هاى خارجى جرئت ميکنند که در امور  چنين کشورى مداخله کنند ونه مخالفين  داخلي بجنگ در مقابل اين دولت ادامه ميدهند زيرا  ادامه جنگ در مقابل دولت  محبوب ملت مخالفين را در برابر ملت قرار ميدهد و اعتبار خويش را در بين ملت  بکلى از دست ميدهند اين کار براى هيچ گروهى مطلوب نيست. چون اصلاح نفس بزرگترين جهاد است بناً جهت  حسن خاتمه درينجا آيه٢٤ سوره توبه را که اميدوارم همه مارا بفکر  توبه بياندازد ذکر ميکنم که مفرمايد: (قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ) ترجمه: ( بگو اگر پدران شما و پسران شما و برادران شما و زنان شما و عشيره شما و ان مالهائيکه کسب کرده ايد و تجارتيکه از ورشکستگى ان ميترسيد و منازلى که پسند ميکنيد نزد شما دوست داشتنى تر از خدا و رسول او و از جهاد در راه او باشد پس منتظر باشيد تا آنکه  بياورد خدا عقوبت خود را و خدا  هدايت  نمى نمايد فاسقين را . )

بيائيد که فقط در راه خداوند( جل جلاله) و بخاطر او دوستى نمائيم و فقط در راه او و بخاطر او دشمنى نمائيم و غير ازين دوستى يا دشمنى ديگرى رانشناسيم.