وحــدت مــلي و يـا خـطـر تـجـزیـه

دوکتور فــاروق اعــظم
۲۰۱۱/۸/۱۸

افغانستان کشوریست واحد و غیر قابل تجزیه

افغانستان کشوریست واحد، عملا غیرقابل تجزیه، و نسبت به اکثر همسایګانش دارای قدامت تاریخی. ګرچه افتخارات حوزه تمدنی این خطه مشترک است ولی انچه به تاریخ سیاسی مربوط میشود باید ګفت که بود اوقاتیکه افغانها بر همسایه ګان جنوبی، غربی و شمالی خود حکومت داشتند ولی هیچ یک از همسایه در هیچ وقت بر تمام افغانستان حکمروائی نکرده است. باوصف فقر مادی و شرائط ناګوار سیاسی، افغانها همیش عزت النفس و غرور ملی داشته و از وحدت ملی خویش شجاعانه دفاع نموده اند.

سی ودوسال ګذشته بر افغانها سخت ګذشت و هنوز هم سخت میګذرد. تقدیر افغانهارا با ابرقدرتهای طراز اول هرعصر درمقابله واقع کرده است. ما اینجا بر چراوچون این تقابلات و برکمزوریها ونارسائهای خود افغانها بحث نداریم ولی نتیجتا در هرمیدان جنګ دشمن را ذلیل کرده ایم. باوصف این همه ناګواریهای طاقت فرسا و باوجود تحریکات دشمنان خارجی هیچ قوم و هیچ فرد معتنابه اعم از قومندان ویا رهبر حاضر به حتی عنوان کردن تجزیه افغانستان نشده است. متوجه باید بود که در دنیا هیچ کشوری نیست که از یک قوم و قبیله ساخته شده باشد و افغانستان ازین امر نیز مستثنی نیست. ولی، تاریخ نشان داده که اقوام مختلف در افغانستان ګلان خوشرنګ، پرکیف و خوشبوی یک چمنزارند که برحسن و جمالش افزوده اشت. مشکل درین مدت تنوع ګل نبوده بلکه مشکل اصلی نبود باغبان لائق و دلسوز است. در سی سال ګذشته دیدیم که قوتهای بیګانه به همکاری عده ای خودفروخته و عمال شان به تفرقه های قومی و سمتی با سرمایه ګذاری های بس ګزاف دامن زدند ولی تنوانستند به اهداف شوم شان برسند. اینها اقوام غیر پشتون را درمقابل پشتونها بنام اقلیت و اکثریت تحریک نمودند ولی هیچ یکی از اقوام شریف غیرپشتون برعلیه پشتونها قیام نکرده بلکه باهم برادروار زندګی نموده اند.

روسها، در زمان اشغال افغانستان به بعضی قومندانان ملیشه پیشنهاد تجزیه افغانستان کرده بود (۱۹۸۸) ولی مؤفق نشدند. ایران، بقول احمدرشید ژورنالیست پاکستانی، در دهه ۱۹۸۰ و بعدا در دوره استاد برهان الدین ربانی تلاش کرد که بین ایران و هزاره جات در غرب افغانستان منطقه ای وصل (بنام خط نور) ایجاد کند ولی کامیاب نشد. در ۱۹۹۲-۱۹۹۶ افغانستان عملا بسوی تجزیه پیش میرفت ولی بروز تحریک طالبان این خطر را از بین برد. در دوران حاکمیت طالبان بعضی حلقات در تاجکستان و ایران باز هم کوشش کردند در شمال افغانستان یک تاجکستان بزرګتر تشکیل کنند ولی توفیق حاصل نکردند. زمانیکه جنبش طالبان نتوانست شمال شرق افغانستان را کلا تسخییر نماید، پاکستان به ګفته احمد رشید پیشنهاد تجزیه افغانستان را نمود ولی حکومت طالبان آنرا قاطعانه رد کرد. غربیها نیز بعد از سقوط امارت اسلامی طالبان در ۲۰۰۱، یک نوع فضای ۱۹۹۲-۹۶ بر افغانستان دوباره حاکم ساخته، اختلافات قومی را تحت شعار حمایت از حقوق اقلیتها دامن زدند و حکومت و شوری را برهمین محور بناء کردند ولی کاري از پیش نرفت.

تصور بفرمائید اګر چنین حالت ناګواریکه بر ملت افغان درین سه دهه مسلط است بر هریکی از همسایه ګان میامد ګمان نمیکنم بحال کنونی خود باقی میماند؛ مثال پاکستان در ۱۹۷۱و روسیه شوروی در ۱۹۹۱پیش روی ماست که با یک جنګ و اشوب زودګذر هم مقاومت کرده نتوانستند و تجزیه ګردیدند. هروقتیکه پلان نظامی استعمار درمقابل مقاومت مردم غیور افغان بشکست روبرو میشود طرح کمزوری مرکز و دادن صلاحیت زیاد به والیان، ملیشه سازی، فدرالیزم و غوغای تجزیه کشور را براه میاندازد که بجای نمیرسد. ما همه شاهد تلاشهای مذبوحانه اجانب مغرض درین راستا بودیم که همه به ناکامی مطلق منجر شدند. این همه دلائل و شواهدیست بر صحت ادعای ما مبنی بر نادرست بودن و ناکام ماندن تلاشهای تجزیه کشور عزیزمان افغانستان.

عوامل چند وحدت ملی ما و تجزیه ناپزیری افغانستان

  • اول :
    حب وطندوستی که در اکثریت قاطع مردم افغان موجود است و در بالا ذکر شمه آن بمیان امد که مصدق مدعی ما مبنی بر اراده مردم ما به موجودیت افغانستان واحد است. قسمیکه در هرجامعه بشری اشخاص بدنیت و بدطینت موجود است، در افغانستان نیز هستند مشت ناچیزی از تعلیمیافته ګان بیخرد و عملاء استعمار که منافع خودرا همیشه درتشنج، جنګ ومداخلات اجانب میبینند. شمار این دلالان سیاسی، اجیران بیګانه و خائنین به اقوام خود در فیصدی کل نفوس کشور نمی آید.

  • دووم:
    تاریخ و روابط مشترک دیرینه بین طبقات و اقشار مختلف مردم افغانستان. افغانها برخلاف همسایګان، ما بین خود روابط نزدیکتر دارند مثل ازدواج، مهاجرت به مناطق یکدیګر، اشتراک افتخارات حماسی وفرهنګی، دادوستد و تعایش باهمی.

  • سوم:
    اسلام روح مشترک همه اتباع کشور و رمز محکم وحدت ملی ماست. مقاومت علیه شوری آنرا به ثبوت رساند. برهر افغان خیر اندیش و خبیر و هر دولت ملی و مردمی در افغانستان لازم است که این روح و این رمز وحدت ملی را تقویت بخشد. امروز در قلب شهر کابل اکثریت امامان مسجد که غیرپشتون هستند در خطبه های نماز جمعه و موعظه هایشان افغانستان را اشغال دانسته و مردم را درمقابل مهاجمین خارجی دعوت به ادای رسالت دینی و تاریخی میکنند. در سفر اخیر بنده به مزارشریف، شبرغان، سرپل، تا هرات علمای تاجک تبار، ازبک و ترکمن مرا مهمان میکردند و در صحبتهایشان افغانستان را اشغال دانسته و با پشتونهای زیر بمباردمان ناتو دلسوزی عمیق داشتند. در همسایګی ما، در ایران، شیعه که طبقه حاکم کشور است وطنداران سنی خودرا، که ۴۲ فیصد نفوس ایران تشکیل میدهد، مسلمان نمیدانند درحالیکه در افغانستان ما شیعه را مسلمان، درحاکمیت کشور شریک و با سنی برادرمیدانیم . شما به مشکل یک سنی مذهب ایرانی را در ایران در مقام وزیر، سفیر، جنرال، والی و حتی ولسوال می یابید. درحالیکه در افغانستان در طول تاریخ ما شیعه درین مقامها داشتیم و حتی امروز معاون رئیس دولت، وزیران، والیان، سفیران و جنرالان ارشد شیعه و از دیګر اقوام اقلیت هستند. درتمام تهران یک مسجد سنی سراغ نداریم درحالیکه وضع درکابل برعکس بوده ومراکز دینی مذهب شیعه بطور وسیع درتمام افغانستان فعال اند. همچنان وکیل سلطنت اعلیحضرت امان الله خان محمد ولیخان دروازی و وزیر دربار اعلیحضرت محمدظاهرشاه علی محمد خان تاجیک بودند؛ یفتلی، رضاء، لعلی، سرابی و بصدها مثال دیګر. این همه نشان دهنده آنست که اقشار و طبقات مختلف کشور در حاکمیت دولتی شریک بوده و افغانستان را از خود میدانند.

  • چهارم :
    موجودیت پشتونها در شمال کشور تجزیه افغانستان را به شمال وجنوب غیرعملی ساخته است. تقریبا چهل فیصد کل نفوس شمال کشور را پشتونها تشکیل میدهد. ګرچه درمجموع پشتونها در شمال کشور در اقلیت هستند ولی به تنهائی نسبت به هر قوم دیګر زیادترند. بدین ترتیب هیچ قوم و یا ګروهی دران خطه در اکثریت نبوده و کشوری را بنام خود تشکیل داده نمیتواند بلکه بر سر نام، زبان و مذهب حاکم آن اختلافات بمراتب شدیدتر از امروز بوجود خواهد امد. این سبب شده که هیچکس دران بخش کشور تجزیه افغانستان را عملی ندانسته و جرئت اظهار آنرا نمیتواند. حتی بلیکویل (دپلومات سابق امریکا درهند) که نظریه تجزیه افغانستان را بشمال و جنوب ارائه کرده، وجود پشتونها را در شمال افغانستان مشکل بزرک در راه عملی کردن این نقشه میداند.

  • پنجم :
    در مناطق پشتون نشین اقلیتهای قومی بودوباش دارند. مثلا، در هرات که عمدتا یک ولایت پشتون نشین است تاجیک و شیعه زیاد وجود دارند که اقتدار، کسب وتجارت آنولایت در دستشان است. در وقت حامد کرزی به ده ها هزار هزاره دران ولایت اسکان شده و برتعداد شیعه دران ولا افزوده است. در فراه که یک ولایت پشتون نشین است تاجیک در مرکز، اناردره و دیګر ولسوالیهای آنولایت به وفرت بود وباش دارند. در هیلمند به هزارها شیعه و هزاره اسکان شده و زندګی آبرومند دارند. در قلب شهر کندهار، شیعه های ایرانی الاصل زندګی میکنند؛ دفاتر و کسب وکار شهر عمدتا دردست ایشان است. باغهای سرسبز اطراف شهر کندهار اکثراً مال ایشان اند. در مرکز شهر غزنی هموطنان تاجیک ما بودوباش دارند. در پکتیا و پکتیکا نیز وضع بهمین منوال است؛ وطنداران تاجیک ما در ګردیز، زرمت و ارګون بتعداد کافی حضور دارند. در مراکز ولایات لغمان، ننګرهار و کنرها به هزارها فامیل تاجیک و دیګر اقلیتها در مابین پشتونها بودباش دارند. کابل که ولایت پشتون نشین است در مرکزش هزاره، تاجیک و دیګر اقوام به تعداد زیاد بوده و به راحت زندګی دارند. این بافت قومی عملا تجزیه کشور را مشکل ساخته است.

  • ششم:
    بنفع امریکا نخواهد بود که با تجزیه افغانستان خودرا یک استعمارګر قاصی در انظار جهانیان ثابت نماید که سیاستش باشد: تجزیه کن و حکومت کن. تجزیه هندوپاکستان به انګلیس حتی به تمام غرب بجای منفعت ضرر رساند؟

  • هفتم :
    جورج بوش، رئیس جمهور اسبق امریکا، ادعا کرد که خداوند برایش ګفته بود به افغانستان برود و درانجا دموکراسی عملی و حقوق زن احیاء کند. او حمله بر افغانستان را جنګ صلیبی و وجیبه مذهبی خواند. با تجزیه افغانستان و واګذاری یک بخش اعظم ان به طالبان وضعیت این ادعا چطور خواهد شد؟ در صورت وحدت افغانستان، احتمال تغیر در سیاست قبلی طالبان راجع به روابط شان با دنیای غرب و تعلیم زن زیاد است که هم اکنون به نزاکت مسائل متوجه شده اند. ولی اګر افغانستان تجزیه شود و یک حصه آنرا به اساس پیشنهاد رابرت بلیکویل به طالبان متحجر ګذاشته شود پس سرنوشت دموکراسی و زن چه شد و چهره امریکا به دنیا چطور معرفی خواهد شد؟

  • هشتم:
    همه افغانها درمقابل تجاوز شوروی شجاعانه جنګیدند و از عقیده و کشور خود مردانه وار دفاع نمودند. همه مردم افغانستان درین راستا قربانیها داده ولی پشتونها نسبت به هرقوم دیګر، بناء بر دلائل متعدد، تکالیف و خسارات زیاد متحمل شده اند که منفعتش عمدتا به غرب خصوصا امریکا رسید. امروز نیز در جنګ امریکا علیه طالبان همین قوم میسوزد و بار سنګین این جنګ وحشتناک بردوش همین قوم است. امریکا که در منطقه ما منافع ستراتیجک دارد نباید به نزد پشتونها بحیث یک قدرت نامرد، منافق و دشمن پنداشته شود چه درینصورت توقع همکاری بعدی ازین قوم شجاع بیهوده است. بلکه لاجرم با نیروهای ضد امریکائی در منطقه همکاری خواهند کرد.

  • نهم:
    امروز که افغانستان منحیث کل با غرب دشمنی ندارد، درصورت تجزیه، بدو کشور دوست و دشمن امریکا اشکارا مبدل خواهد شد. بدین ترتیب دوستان امروز به دشمنان فردا مبدل خواهد شدند. مثلا کوریای شمالی و جنوبی، ویتنام شمالی و جنوبی، یمن شمالی و جنوبی، جرمنی شرقی و غربی که این حالت نه به نفع امریکا است و نه به خیر کشورهای منطقه.

  • دهم:
    درصورت تجزیه افغانستان، امریکا دریک بخش افغانستان (شمال کشور) برای همیش (مثل کوریای جنوبی) باقی خواهد ماند که این به نفع کشورهای همسایه افغانستان نیست و تشنج در منطقه افزوده خواهد شد و در نهایت به ضرر مردم این سرزمین جدا شده است که با همسایه های همدین، همزبان و همنژاد خود برای حفظ منافع دیګران همیشه درجنګ خواهد بودند.

  • یازدهم :
    درصورت تجزیه افغانستان، پاکستان که یک کشور ضعیف البنیه است بدون شک تجزیه خواهد شد و ۴۰ ملیون نفوش پشتونش با افغانستان یکجا خواهد شد. همسایه دیګرما، ایران، نسبت به بسیاری کشورهای منطقه از درون خود جراحتپذیر است و دشمنان دورونزدیک شان منتظر فرصت اند وکوشش خواهند کرد که کشوری بنام ایران در نقشه باقی نماند. همسایه های دیګرما ترکمنستان، ازبکستان و تاجکستان و حتی قرغزستان که هنوز مستقر نشده اند سخت معروض خطرند.

  • دوازدهم.:
    امریکا تجزیه افغانستان را بهمکاری بعضی کشورهای همسایه عملی خواهد کرد و بدین ترتیب منطقه به قطب ګرائی سوق خواهد شد که نتیجتا کشورهای دور و نزدیک مجبور به دفاع از کتله جداشده افغانستان باشد. اینطور تعهدات دفاعی و مداخلات در امور دیګران نتائج بس ناګوار سیاسی و اقتصادی به تمام منطقه و در رأس آن بخود مداخله ګران ببار خواهد آورد که بدون شک منتج به تجزیه خود آنان بنفع قوتهای بیرونی خواهد شد.

  • سیزدهم :
    درصورت تجزیه، پشتونها در منطقه قوی خواهد شدند و حصه جدا کرده شده از افغانستان و حتی بعضی همسایګان ما تاب مقاومت این قوت عظیم که یک قوم جنګی و تاریخ حاکمیت برمنطقه نیز دارد نخواهد داشت. قبلا ګفتیم که همسایګان ما هم اکنون سخت جراحتپذیرند که با یک ضربه حتی نه چندان قوی جغرافیای شان بحالت کنونی باقی نخواهد ماند.

بدین ترتیب تجزیه افغانستان نه به نفع مردم افغانستان، نه همسایه های ما و نه به خیر دنیای غرب است که در رأس ان امریکا است. بر همه ما واجب است و خصوصا آنانیکه قدرت دارند که مردم ما، همسایهای ما و جهانیان را ازین دسایس اګاه ساخته و رسالت تاریخی خویش را انجام نماید.

======= لندن - ۸ اګست ۲۰۱۰ =======